محمد فیض عارفی( دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ انقلاب)/

 

مرحوم دکتر علی شریعتی از آن جمله شخصیت ها و متفکران تاریخ معاصر ایران است که موافقان و مخالفان فراوانی دارد! هم موافقانی سرسخت و هم مخالفانی جدی!

همین موافقت ها و مخالفت های سرسختانه منجر به آن شده است که شخصیت و اندیشه های آن مرحوم،  گاه در هاله ای از ابهام قرار گیرد و اگر کسی با نگاهی میانه و به دور از پیش داوری به تفکرات و اندیشه های وی بپردازد ممکن است مورد هجوم هم موافقان و هم مخالفان وی واقع شود.

هدف ما در این نوشته که به مناسبت ۲۹ خرداد و سالروز درگذشت آن مرحوم به رشته تحریر درآمده است، پرداختن به نظرات موافق و مخالف دکتر علی شریعتی نیست. اما ذکر این نکته لازم است که همین نگاه های متعصبانه به وی، حال چه در تأیید او و چه در رد او، باعث شده است که در حق وی ظلمی تاریخی واقع شود و نتوان آن گونه که باید و شاید در مورد شخصیت و اندیشه های این متفکر معاصر، اظهار نظر کرد.

در همین زمینه مقام معظم رهبری در مصاحبه ای در خرداد سال ۱۳۶۰ به مناسبت سالروز درگذشت مرحوم شریعتی می فرمایند: «به نظر من شریعتی به‌خلاف آنچه که همگان تصور می‌کنند، چهره‌ای همچنان مظلوم است و این به‌دلیل طرفداران و مخالفان اوست؛ یعنی از شگفتی‌های زمان و شاید از شگفتی‌های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی هم‌دستی با هم کرده‌اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست. مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسّک می‌کنند و این موجب می‌شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند… این درباره مخالفان. اما ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود، بلکه حتی کوبنده‌تر و شدیدتر هم بود. طرفداران او به‌جای اینکه نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند، در مقابل مخالفان صف‌آرایی‌هایی کردند و در اظهاراتی نسبت به شریعتی، سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه دهند. سعی کردند حتی کوچکترین اشتباهاتی را از او نپذیرند.»

و اما یکی از موارد جالب توجه در اندیشه ها و تفکرات دکتر شریعتی، نوع نگاه وی به اندیشه سیاسی تشیع در مورد تکلیف جامعه شیعه در عصر غیبت امام زمان(عج) می باشد.

شریعتی اندیشه خود در این مورد را که می توان گفت با ایده ولایت فقیه مطرح شده از سوی حضرت امام خمینی(ره)، تطبیق کامل دارد در یک سخنرانی به تاریخ هشتم آبان سال ۱۳۵۰ در حسینیه ارشاد عنوان کرده که متن این سخنرانی در کتاب «حسین، وارث آدم» و در بخش «انتظار؛ مذهب اعتراض» آمده است.

در این سخنرانی، شریعتی موضوعی را که سال ها بعد در انقلاب اسلامی ایرانی تحت عنوان «ولایت فقیه» مطرح شد و با همان شیوه و ساز و کاری که در قانون اساسی آمده یعنی تشکیل «مجلس خبرگان رهبری» و با همان ظرافت های سیاسی – اجتماعی مطرح کرده است.

وی در این سخنرانی با اشاره به عقیده شیعه در مورد غیبت مهدی موعود چنین می گوید: « این غیبت از چشم هاست، نه از ماده، نه از طبیعت و نه از زمین. این است که برخلاف عیسی که بنابر مشهور به آسمان رفته و سوشیانت که به عقیده پیروانش در عالم دیگر است و امام محمد حنفیه که در کوه رضوی مخفی است، مهدی – موعود – در میان مردم زندگی عادی دارد و همه او را می بینند؛ اما نمی شناسند. »

شریعتی سپس وارد بحث مبسوطی در مورد تکلیف جامعه شیعه در دوران غیبت کبری می شود و می گوید: «پس از این دوره و پس از مرگ چهار نایب خاص، دوره ” غیبت صغرا” (که مدتش عمر یک نسل است) تمام شده و ” غیبت کبرا” (بزرگ) فرا رسیده است که اکنون، در این دوره هستیم. در این دوره دیگر “باب” یعنی واسطه ورود و تماس، یا “نایب خاص” – یعنی نماینده ویژه یا کسی که به جای امام کار می کند و با مردم تماس دارد و به دست امام منصوب شده – وجود ندارد و تنها راه تماس مردم، با او که رهبر است و زنده و حاضر “نایب عام” است.»

وی سپس در مورد نحوه انتخاب نایب عام امام چنین می گوید: «این نایب عام را چه کسی انتخاب می کند؟ بر خلاف آن چهار تن که امام آنها را شخصاً نصب کرده، اینان را مردم با کمک «اهل خُبره» انتخاب می کنند؟ چگونه انتخاب می کنند؟ در اینجا یک مسأله بسیار اساسی و حساس مطرح می شود. مسأله ای که از نظر تاریخی و به ویژه از نظر اجتماعی و سیاسی و هم از نظر فکری و مرامی سخت عمیق و شگفت آور است و در عین حال، مثال بسیار روشنی است که تشیع را تا چه حد وارونه کرده اند و این پوستین را از رویه دیگری -که بد منظره و ترس آور و زشت و بیزار کننده است (و این رویه دیگری خودشان است) – بر اندام روح و اندیشه و شعور و احساس و جهان و زندگی ما پوشانده اند!
در عصر غیبت کبرا یعنی دوران نامحدود تاریخی که از قرن سوم هجری آغاز می شود و تا خدا بخواهد ادامه دارد، شیعه یک فلسفه سیاسی و مکتب اجتماعی ویژه ای پیدا می کند که … مترقی و عزت آور و مردمی و نسبت به انسان و اراده و آزادی و اندیشه انسانی حرمت آمیز و تثبیت کننده مسوولیت های اجتماعی و بخشنده خوشبینی تاریخی و استقلال عقلی و روحی است: با آغاز دوران غیبت بزرگ و خاتمه کار نواب انتصابی … دوران انتصاب پایان می گیرد و عصر “انتخاب” فرا می رسد.
” توقیع، (فرمان) مشهور امام –که پیش از ورود به دوران “غیبت بزرگ” صادر شده است- نظام ویژه ای را که جانشین نظام “امامت” می شود به این گونه اعلام می دارد: اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا، فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم. ( اما درباره پدیده ها و رویدادهایی که در مسیر زمان و در طی تحولات و تغییرات اجتماعی، وقوع می یابد، به راویان سخن ما -دانشمندان و متفکرانی که به سخنان ما هم دانایند و هم آشنا- رجوع کنید که آنان حجت منند بر شما و من جحت خدایم بر ایشان)
اما اینها چه کسانی اند؟ و چگونه و چرا انتخاب می شوند؟
ضوابط و شرایط انتخاب آنان را امام صادق(ع) برای توده مردم اعلام کرده است: امّا، من کان من الفقها صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لامرمولاه، فللعوام ان یقلدوه.(اما از دین شناسان، آنکه نگه دار خویشتنش بود، نگهبان ایمانش، مخالف هوسش، فرمانبردار خدا و مطیع امر مولایش، برتوده مردم است که تقلیدش کنند.) و این هم طبیعی است و هم منطقی و هم ضروری».

مرحوم شریعتی سپس نظر صریح خود را در مورد امر تقلید از مراجع دینی چنین بیان می کند:
«تقلید نه تنها با تعقل ناسازگار نیست، اساساً کار عقل این است که هر گاه نمی داند، از آنکه می داند تقلید می کند و لازمه عقل این است که در اینجا خود را نفی نماید و عقل آگاه را جانشین خود کند. بیمار خردمند کسی است که در برابر طبیب متخصص خردمندی نکند، چه، خردمندی کردن در این جا بی خردی است و اقتضای تعقل، تعبد است و تقلید. مهندس، طبیب، حقوقدان و رهبر یک تشکیلات انقلاب یا حزبی، همیشه تربیت شده ترین و فهمیده ترین افراد را در میان مراجعان و اعضای خود مطیع تر و مجری تر از همه یافته اند . زیرا شعور، این فضلیت علمی و عقلی را به آنان آموخته است که ابراز فضل در آنچه نمی دانند فضولی است و این شیوه عقل است که در یک رشته علمی، از متخصص تقلید کند و این قانونی است که در همه رشته های زندگی جاری است و هر جامعه ای که پیشرفته تر و متمدن تر است، اصل تقلید و تخصص در آن استوار تر و مشخص تر است.»

وی در مورد نحوه انتخاب نایب عام امام زمان(عج) به تفاوت آن با دموکراسی اشاره می ند و ادامه می دهد: «بنابراین می بینیم که در این دوره غیبت کبرا، یک نظام انتخاباتی خاص به وجود می آید و آن یک انتخابات دموکراتیک است برای رهبر، اما یک دموکراسی آزاد نیست، گرچه این انتخاب شونده به وسیله “مردم” انتخاب می شود، اما در برابر “امام” مسئول است و در برابر مردم نیز. بر خلاف دموکراسی که منتخب به وسیله “مردم”، فقط در برابر “خود مردم” که انتخاب کنندگان و موکلین او هستند، مسئول است.

این است که مردم “نایب عام” را خودشان ، با تشخیص و آرای خودشان، براساس این ضوابط انتخاب کرده و رهبری او را می پذیرند، و او را جانشین امام تلقی می کنند، و این جانشین امام در برابر امام و مکتب او مسئول است یعنی بر خلاف نماینده ای که با نظام دموکراتیک انتخاب شده ، مسئول این نیست که ایده ها و ایده آل ها و نیازهای مردمی که او را انتخاب کرده اند بر آورده کند، بلکه مسئول است که مردم را براساس قانون و مکتبی که امام، رهبر و هدایت کننده آن مکتب است هدایت کند و آنها را بر اساس این مکتب تغییر و پرورش دهد.»

دکتر شریعتی سپس به لزوم انتخاب غیرمستقیم نایب امام در دوران غیبت تأکید می کند. وی در این باره می گوید:
« البته این انتخاب که یک “انتخاب مقیدی” است، به این معنی نیست که همه مردم بیایند رای بدهند و هر کس آرایش بیشتر بود، به جانشینی امام منتخب شود و در مسند نیابت امام قرار گیرد، بلکه چون این فرد یک شخصیت اجتماعی است و در عین حال یک شخصیت علمی، بنابراین توده نا آشنا با علم، خود به خود شایستگی انتخاب او را ندارند و عقل حکم می کند کسانی که آگاهی و علم دارند و می دانند که عالم ترین و متخصص ترین و آشنا ترین فرد به این مکتب کیست، یعنی “عالِم شناسان” به این انتخاب مبادرت ورزند. و مردم هم که خود به خود با فضلا و روحانیان و علمای مذهب خودشان تماس و به آنها اعتماد دارند و از آنها پیروی می کنند، طبعاً رای آنها را برای انتخاب نایب امام می پذیرند و این یک انتخاب طبیعی است، همان طور که درباره متخصصان دیگر این کار را می کنیم، مثلاً من که بیماری قلب دارم و شخصاً هیچ گونه آگاهی طبی ندارم، بزرگ ترین متخصص قلب را خودم انتخاب نمی کنم و معمولاً از دانشجویان پزشکی، اطبا، داروسازان و یا کسانی که آگاهی به این مسایل دارند استخبار می نمایم که بهترین متخصص قلب کیست و بنابر اعتقادی که به ایشان دارم، رای ایشان را به عنوان رای خودم می پذیرم، یک نوع انتخابات دو درجه ای طبیعی.»
شریعتی همچنین به وظیفه رهبر و عالمان دینی جامعه در دوره غیبت هم اشاره می کند و می گوید: « این امام (مهدی موعود)، در دوره غیبت، مسئولیت هدایت خلق و پیروانش را بر عهده علمای روشن و پاک و آگاهان برمذهب خود می گذارد تا ظهورش فرا رسد و آن هنگامی است که رژیم های حاکم و نظام های اجتماعی در سراسر زندگی انسان ها به حضیض فساد رسیده باشد».

و در پایان یک سؤال از وجدان های بیدار و آن اینکه با توجه به این نظرات صریح، به راستی اگر امروز دکتر علی شریعتی می بود در برابر آن هایی که سر به فرمان ولی فقیه فرو نمی آورند و در برابر دستورات او، تمرد و نافرمانی می کنند، چه موضعی می گرفت؟!

انتهای پیام/

  • پرینت از این پست پرینت از این پست
  • برچسب ها:

    به اشتراک بگذارید :

    مطالب مشابه

    شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

    - کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
    - آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد